نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ویلی علی المظلوم به یادتم همیشه رفیق تشنهی من تو تشنه بودی سیراب بودن حتی اسبای دشمن گرسنگی کسیدی کسی محل نمیداد نوشته تو لهوف با صورت ، آقام رو زمین افتاد ای بمیره نوکرت تو رو میزدن تو گودال جلو چشم مادرت آه ای بمیره نوکرت داره از دست میره تو خیمه رقیه دخترت آه میگن بد زدنت مرکبا با نعل تازه رد شدن از بدنت آه میگن بد زدنت یکیشونم نیزه رو کرده تو دهنت برهنه بین گودال تنت رو میکشیدن صدای جیغ دخترهاتو دیگه همه شنیدن سنان بی مروت غرور تو رو له کرد لگد به پهلوهات هی میزد همین اخدث نامرد آه سرت میبرید صدای نالههای مادر تو رو نمیشنید آه سرت می برید دست و پا میزدی هیچکی به دادت نرسید آه که کنده خنجرش شاه زیر دست و پا آخه که میشه باورش آه که کنده خنجرش خیلی محکم میزنه تو ضربههای آخرش شمر اگه بره سنان نمیگذره تو قتلگاه تو زمان نمیگذره حتی از علقمه اذان نمیگذره تو قتلگاه تو زمان نمیگذره غروب شد خوشید نشست شمر ولی از تنت پا نشد اذان داد نمازش رو بست راه حلقت تو ولی باز نشد یک زن تنها چطور شمر و ازت جدا کنم پاشو اذون مغربِ من به کی اقتدا کنم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد