نا محرمان دستان زینب را ببندند روزی نیاید چشمها ما را ببینند زینب سلام الله علیها را ببینند ای کاش جایی قحطی چادر نباشد یعنی سکینه از کسی دلخور نباشد رسید وقت سفر سر به زیر شد زینب حسین چشم تو روشن اسیر شد زینب چقدر پای غنیمت کتک ز لشگر خورد چقدر زخمی مُشتی فقیر شد زینب دیگه این قلبمو بیقرار نکن چشمای تارمو دیگه زار نکن سختِ شش تا برادر داشته باشی شمر بگه چکار بکن چکار نکن نیم قرن این عزیز دردانه روز بیرون نیامد از خانه حسین نکند حرف از این و آن بخورد دل زهرای ما تکان بخورد نکند سنگ بر رویش برسد تازیانه به بازویش برسد ابن سعد واشاره، وای به من گوش بی گوشواره، وای به من زینب و ازدحام، وای به من آخ بیچاره زینب آی آواره زینب عمّه جانم عمّه جانم عمّه جان قد کمانم عمّه جانم عمّه جانم عمّه جان نگرانم