
من و تو عجب حکایت شیرینی من و تو عجب روایت دیرینی من و تو عجب قطره، عجب دریایی من و تو عجب بنده، عجب مولایی عجب رویایی، عجب غوغایی روح پدرم شاد که با نون حلالش دل من تو دام تو افتاد روح مادرم شاد به من اسم تو رو از اول از بچگی یاد داد (و بِیُمنک رُزِقَ الوَرا بطلب آقا ما رو کربلا)2 منی که به شاه کربلا محتاجم منی که به راه کربلا محتاجم منی که به سایهی علم محتاجم منی که به احرام حرم محتاجم (تویی معراجم)2 حیرون حسینه همون دل که غبار کف بین الحرمینه مجنون حسینه کسی که توی رگهاش نمک خون حسینه (و بِیُمنک رُزِقَ الوَرا بطلب آقا ما رو کربلا)2