نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شب عاشقی وقت بارونه چشا ابریه لبها خندونه شب آخر عمر اربابه که دیگه تو این صحرا مهمونه ولی امشب کسی حال دل زینب رو نمیدونه رقیه داره میذاره آروم سرش رو روی پای بابایی یه مادر داره واسۀ بچه اش تویه خیمه میخونه لالایی *** لالا لالا گل پونه ی من تب خونۀ من بزار باز سرت رو روی شونۀ من راضی بودم یکم دیر بخوابی ولی سیر بخوابی نه اینکه عزیزم با این تیر بخوابی دم خیمه مادرت افتاد تویه خیمه خواهرت افتاد رو دست بابا گل بابا سرت از پشت سرت افتاد *** ولی یه خواهر با حال مضطر می کوبه بر سینه و بر سر غریب مادر غریب مادر میگه ای عزیز دل مادر بشین پای حرف های این خواهر بذار تا گلوت و ببوسم من که فردا دیگه نداری سر گل زهرا گل زینب میشی فردا لالۀ پرپر چی میخواد سر من بیاد که تو آروم میکنی این دل خون و چی میشه تو این صحرا فرداشب که جمع کردی خار بیابون و عزا میگیریم اسیری میریم پس از تو از زندگی سیریم غریب مادر غریب مادر ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد