نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

داغ فراق روی تو چنان نشسته بر دلم می روم و نمی رود نافه به زیر محملم شمع دلم بی سر شده پروانه خاکستر شده ای ساربان آهسته ران، آرام جان گم کرده ام آخر در این دریای خون دُرّ گران گم کرده ام دیگر مرا ام البنین نخوانید، زیرا که من دیگر پسر ندارم عباس من، عباس من، کجایی؟ جز فکر تو، فکری به سر ندارم آری، اول بنا نبود بسوزند عاشقان آتش به جان شمع فتد کاین بنا نهاد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد