توکه نقاب می‌بندی

توکه نقاب می‌بندی

[ محسن بیننده ]
تو که نقاب می‌بندی، دو صد حکایت دارد
فقط همان چشمانت، نماز وحشت دارد

(دشمن جلو آمد و نگاهش کردی)۲
(یک پلک زدی خلع سلاحش کردی)۲

او که یل شامیِ عرب بود چه شد؟
این‌گونه حقیر و رو سیاهش کردی

جانم به تو ای سقا، بی تیغ و سپر حتّی
با لشکری از اعدا می‌جنگی

فتنه همه از شامه، لعنت به امان نامه
بستی به سر عمامه می‌جنگی

(ای قمر بنی هاشم، ابوفاضل)۴

زمانه در تزویر و تو از خطر می‌گفتی
به روی بام کعبه، اَنا القمر می‌گفتی

(گفتی که فلک دور حرم می‌گردد)۲
دور سر اصحاب کَرَم می‌گردد

این خانه که در طوافش هستید
گرد پدر و برادرم می‌گردد

شمشیر نگات رعد و خوندی تو رجز بعد و
عمر پسر سعد و کم کردی

سرداری و خوش منسب، همچون قمری درشب
دور حرم زینب می‌گردی

(ای قمر بنی هاشم، ابوفاضل)۴

(دلیر آل هاشم، رشیدی و کرّاری)۲
جَنم، جلال و جرعت از جناب حیدر داری

(چشمان تو را حضرت دریا خواندند)۲
(صفین تو را محشر کبری خواندند)۲

جانانه‌ترین عهد اخوت‌ها را
تیغ تو و ذوالفقار مولا خواندند

ای حیدر در حیدر،جنگیدی و یک لشکر
یاد علی و خیبر افتادند

پایین نرو از مرکب، می‌لرزه عدو از تب
یاد علی و مرهب افتادند

ای قمر بنی هاشم، ابوفاضل

نظرات