تو این تاریکی با ضعف چشام خوب نمیتونم ببینم پاهاتم که جا گذاشتی بابا حالا من کجا بشینم چرا چاله کردن روی گونه تو چجوری سوزوندن زیر چونه تو یا کنج تنوری یا روی درخت عوض کردی هرشب چرا خونه تو مثل موهات منم موهام سوخته سر تا پا سوخته چه روزگاری اون شبی که تو بیابون موندم همش دعا خوندم خبر که داری بابا حسین چقد روزارو دویدم پِیِات اما اومدی شبونه تو نیزه نشین منم غرق خون بد با ما تا کرد زمونه تو جشن یزید داد کشید خواهرت ما که جای خود چی کشید مادرت ایشاالله که من اشتباهی دیدم گلاب بود اونی که میریخت رو سرت بابا