ببار آسمون لبای تشنه خشک و زرده

ببار آسمون لبای تشنه خشک و زرده

[ حاج حسن خلج ]
(ببار آسمون لبای تشنه خشک و زرده) ۲
(ببار آسمون دل حرم اسیر درده) ۲
(ببار آسمون سقا دیگه برنمی‌گرده) ۲

(تو خواب بودی و یکی جواب اشکتو داد) ۲
تو خواب بودی و تیرو‌ گذاشت تو چله صیاد
تو خواب بودی و سرت کنار بابات افتاد

(داشت می‌لرزید، دشمن به حالش می‌خندید) ۲
جلو چشای بابات یک دفعه گلوت از هم پاشید

وای وای وای لالایی لالایی لالایی علی...

نظرات