از لب لعل تو پیوسته گوهر میریزد ز دو منظومهی چشم تو قمر میریزد اشجع النّاس مَلَک پیش تو پر میریزد با نگاه به تو از شیر جگر میریزد وجنات علی از وجه پسر میریزد من گدای توام و مشتری هر سالم طایر دل شدهی بین شط و گودالم من اباالفضل پرستم به همین میبالم از خدای تو و از بندگی ام خوشحالم از قضای تو بر این بنده قدر میریزد دل تویی، شور تویی عشق تویی، نور تویی حرم تویی، کرم تویی قبله تویی دل تویی، شور تویی نور تویی، قبله تویی خم ابروی تو را قبله نما میبینم شهر ما شهر دل و دلبر و دیوانگی است من در این شهر شه سبز قبا میبینم دل تویی، شور تویی نور تویی، قبله تویی خم ابروی تو را قبله نما میبینم آنچه احمد شب معراج به افلاک ندید من در آیینهی ایوان قمر میبینم دل تویی، شور تویی نور تویی، قبله تویی خم ابروی تو را قبله نما میبینم بوی سیب حرم کرب و بلا میآید تا صدا میزنم از دور اباعبدالله ای وفادارترین عشق اباعبدالله بهترین دلبر و دلدار اباعبدالله