هر لحظه را به شوق وصالت شمرده‌ام

هر لحظه را به شوق وصالت شمرده‌ام

[ محمدحسین حدادیان ]
هر لحظه را به شوق وصالت شمرده‌ام 
خودم مانده‌ام چرا ز فراقت نمرده‌ام

از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام
جای تمامی هل حرم سنگ خورده‌ام 

بمونم پیکر بی سر ببینم
یا کتک خوردن مادر ببینم 

بخدا خیلی خجالت می‌کشم 
اگر زینب و بی‌ معجر ببینم

صلی‌الله علیک سیدنا الغریب

ما اومدیم مجلس گرم باشه حسین
دل شب دید تو خرابه صدای کسی در نمیاد

آن‌قدر گفت بابا، ریختن تو خرابه
بابایی قشنگم، مگه قول ندادی می‌آیی 

از بس آب کرده مرا غصه‌ات پدر
یک روسری، برای کفن کردنم بس است 

(بمیرم جونی نمونده به تن رقیه 
آتیش گرفته دامن رقیه
تفریحشون زدن رقیه) ۲

تو راه هم زد اما، تو خوابم زد اما
دقیقا مثل من ربابم زداما

سه سال بازهم فرق داره
بدن با بدن 

تو راه تازه فهمیدم زدن با زدن 
منو بد زد بابا، با لگد زد بابا
به شدت زد بابا، تو صورت زد بابا

الشام۳
 خیزرون و صورت بابا
تشنه‌ی کربلا سن یارالی، من یارالی

یا رحمت الله واسعة 

من زینبم ولی نه زینب قدیم

حسین

نظرات