هرجا دلم گرفت بابا هر جا شدم تک و تنها انگاری که خدا میگفت اِنّا مَعَ العُسرِ یُسری بذار ببرن منو تو کوچه و بازار بذار ببرن منو تو مجلس اغیار به جون میخرم تموم این مصیباتو بذار ببرن گِله ندارم از آزار عیبی نداره این همه دردسر خوبه عیبی نداره آخر این سفر خوبه عیبی نداره عمه میگه میاد بابات چقده این خبر خوبه عیبی نداره اِنّا مَعَ العُسرِ یُسری... نیمهی شب توی صحرا خیلی میترسیدم اما انگاری که خدا میگفت اِنّا مَعَ العُسرِ یُسری بذار بکشن بیهوا دست بستم رو بذار بکشن طناب پای خستم رو نه اینکه یه وقت راضی باشم ولی بابا بذار بکشن مویِ سرِ شکستم رو عیبی نداره هرچی باشه بلا خیره عیبی نداره آخر ماجرا خیره عیبی نداره تو هم رو نیزه میگفتی غصه نخور بابا خیره عیبی نداره اِنّا مَعَ العُسرِ یُسری... سخته یتیمی تو دنیا اما تو اوج سختیها انگاری که خدا میگفت اِنّا مَعَ العُسرِ یُسری بذار بمونه رد غلاف روی اَبروم بذار بمونه رد طناب روی بازوم میخوام یکمی شبیه مادرت باشم بذار بمونه جای لگد روی پهلوم عیبی نداره اگه چشام نمیبینه عیبی نداره آخر قصه شیرینه عیبی نداره میبینمت یه روز بابا همهی آرزوم اینه عیبی نداره اِنّا مَعَ العُسرِ یُسری...