قدم می‌زنه به مصاف عدو

قدم می‌زنه به مصاف عدو

[ پیام کیانی ]
قدم، می‌زنه به مصافِ عدو
خاک صفین میشه زیرو رو
داره می‌جنگه و با علی نمی‌زنه مو

رجز، پسر فاتحِ خیبرم
یه نفر نه، یک لشکرم
کی می‌تونه بده تشخیص منو با پدرم

یا ابوفاضل

(قمر بنی هاشم زره به تن کرده)۲
حیدر همراه خودش حیدر آورده

(همه میگن که این خط و این نشون)۲
دشمنش یقین به خونه برنمی‌گرده

(جان ابوفاضل، پهلوان ابوفاضل)۲
شیر در بیشه‌ی شیران ابوفاضل

جان ابوفاضل، قهرمان ابوفاضل
شیر سرخِ عربستان ابوفاضل

(شیر سرخ عربستان
و وزیرِ شه خوبان
پسر مظهر یزدان
که بُدی صاحب طبل و علم
و بیرق و سیف و حشم و بار غم
و با رمق اندر عقبش لقبش
ماه بنی هاشم و عباس
و علم گیر و علمدار و جهانگیر و جهاندار
اباالفضل...)

جنم، ارث اولاد حیدره
قمرش فوق محشره
از تقابل با ابالفضل عدو در حذره

قسم، می‌خوره به وقارِ علی
دستشم که ذوالفقارِ علی
دوباره اومده میدون یادگارِ علی

یا ابوفاضل..‌

(لشکرو زیر نظر گرفته، هوشیاره)۲
جنگ تن به تن باهاش معلومه دشواره

پشت هر نخلی، چند نفر شدن مخفی
همه میگن پسر حیدر کراره

(جان ابوفاضل، بی‌کران ابوفاضل)۲
ای وزیرِ شهِ خوبان ابوفاضل

جان ابوفاضل، جاودان ابوفاضل
حمله کرده مثه اکبر ابوفاضل

(دید که اندر حرم خسرو خوبان
همشان مویه کنان، موی پریشان
دل بریان، سوی عباس شتابان
که عمو جان چه شود
جرعه‌ی آبی برسانی به لب سوختگان؟
کز عطش، آتش بگرفته لب ما)

سقای دشت کربلا، اباالفضل
سردار دست از تن جدا، اباالفضل

برادرم آب آورم، اباالفضل
آبی رسان به خیمه‌ها، اباالفضل

نظرات