عمه بیا گم شده پیدا شده، واویلا واویلا کنجِ خرابه شبِ یلدا شده، واویلا واویلا بس که دویدم عقبِ قافله واویلا واویلا پایِ ضعیفاَم شده پُر آبله واویلا واویلا ابرِ مستی تیره گون شد باز بی حَد گریه کرد در غمت گاهی نباید سوخت باید گریه کرد امتحان کردم ببینم سنگ میفهمد تو را از تو گفتم با دلم کوتاه آمد گریه کرد با تمامیِ اسیران فرق داری قصه چیست؟ هر کسی آمد بَر احوالت بخندد گریه کرد ای که از بویِ طعام خانهها خوابت نبرد مادرم نذر تو را هر وقت هَم زد گریه کرد وقتِ غسلت هم به زخمِ تو نمک پاشیدند آن زنِ غساله هم اشکش درآمد گریه کرد از سَرِ ایمان زِ داغت گاه میگویم به خویش شاید آن شب زجر هم وقتی تو را زد گریه کرد شب که میشه آبلهی پام میسوزه بیا منو ببر بابا یه روزِشَم یه روزه بارونِ اشکِ چشایِ تَرَم میریزه عمه میاد نازم کنه مویِ سَرَم میریزه آخه تا کی دَووم بیارم مگه نمیبینی چه حالی دارم شبا با تو قرار میزارم مگه نمیبینی چه حالی دارم بسه دیگه بیقراری مگه منو دوست نداری؟