عباسم و امالبنین مادرم به کربلا آینۀ حیدرم به خاک افتادهام به تو دل دادهام بیا ببین سرم شکسته زهرا به بالینم نشسته *** تا مشک آبم ز جفا پاره شد سقای بیدست تو بیچاره شد خجالت میکشم بود این خواهشم مرا مبر ای بیقرینه به سوی خیمه سکینه *** فدای مشک پارهات اباالفضل زینب شده آوارهات اباالفضل تا به خون نشستی پشت من شکستی پس از تو یار باوفایم آتش بگیرد خیمههایم