شال از شونهی مسیح انداخته اندوه به دل ذبیح انداخته جوری زلفتو گرفته دستش انگار پنجه تو ضریح انداخته اولین زائرِ تو نیزهاس اولین خادم تو سنگه سر چادرم اگه دعواست سر پیراهن تو جنگه