زیباست خداوند از آن زیباتر عرش بالاست ولی بنده از آن بالاتر هرکسی سائل درگاه خداوند شود میشود بین خلائق به خدا آقا تر درِ درگاه خداوند حسین است حسین هرکه دلباخته اوست شود لیلاتر به خداگر که بگردی همه عالم را غیر عباس کسی نیست به او شیداتر اینچنین شد که خدا کرد تجلی آری عشق زیباست ابالفضل ازآن زیباتر تا قیامت علم عشق ابالفضل به پاست آری آن عشق که فانی نشود نور خداست نام عباس که آمد دهنم آب افتاد گوئیا روی لب من عسل ناب افتاد دل به دریا زدگانت چه فراوان شدهاند تا که تصویر رخ ماه تو در قاب افتاد نمک بین نگاهت چقدر شیرین است دل فرهادیام از عشق تو در تاب افتاد طاق ابروی تو را کافر بیایمان دید سجده کرد و همهی عمر به محراب افتاد بگذارید که یک عمر عسل نوش شوم نام عباس که آمد دهنم آب افتاد ازهمان روز که چشمت به جهان وا گشته ساقی عشق در این معرکه سقا گشته روز میلاد توجبریل خبر آورده که خدا از صدف عرش گوهر آورده انقدر شور شعف خانه مولا دارد گوییا حضرت زهراست پسرآورده آسمان شب مولاپس از این مهتابی است حق برای دل خورشید قمر آورده این که با خنده خود دارد اشاره به همه کاشف کرب حسین آمده سرآورده پاسبان حرم زینب کبری آمد این که در سینه خود کوه جگر آورده زحمت ام بنین بود که عباس شود مرداز دامن مادرسوی معراج رود پسرم گوش بده حرف دل ام بنین آبرویم همه در دست تو باشد پس از این ایستاده است فلک قد تورا سیر کند ولی از روی ادب محضر مولا بنشین گرچه برچشم تو مشتاق شده ارض وسما محضر آل علی چشم بینداز زمین هرکجا خواست که زینب بشود ناقه سوار تو رکابش بشو عباس ,که او هست نگین نکند لفظ "اخا"را توبگویی به حسین من کنیزم تو غلامش همه جا هست همین آنقدر خاک نشین قدم یار شدند هر دو در هردوجهان صاحب دربار شدند با قدمهای اباالفضل زمین میلرزید دشمن از طرز رجزخواندن او میترسید وسط معرکه میرفت که محشر بشود شاه شمشاد قدان تا که کمی میغرید راه و بیراههاش از هول ولا گم میشد تا که چشمش به غضب سوی کسی میچرخید همه آهنگ عقبگرد به لب میخواندند تا که شمیر ابالفضل کمی میرقصید میزد از میمنه از میسره میرفت بیرون با هجومی همه لشگریان میپاشید هرکسی بر قد و برجنگ تو کرده است نگاه گفته لا حول و لا قوت الّا بالله بنویسید ابالفضل بخوانید حیا بنویسید علمدار بخوانید وفا هیچکس مثل ابالفضل نگیرد دستی بنویسید زحاجات بخوانید روا دیدهی او همه را یاد جنان میانداخت بنویسید از آن چشم بخوانید بلا بنویسد که سقاست بخوانید خجل قول دادست که آبی برساند اما مشک افتاد و تو افتادی و ارباب افتاد پای گهواره طفلش زنی افتاد از پا بعد تو دشمن تو اهل جسارت بشود بعد تو زینب تو سوی اسارت برود