دیوار و در مجال تقلا نمی‌دهد

دیوار و در مجال تقلا نمی‌دهد

[ حاج محمدرضا بذری ]
دیوار و در، مجالِ تقلّا نمی‌دهد
باید برای بال شکسته فضا گذاشت

در هیچ مَسلَکی زدنِ زن روا نبود
لعنت بر آن‌که بدعت خود را بنا گذاشت

یک بی‌حیا که حُرمتِ چادر نمی‌شناخت
روی حجابِ عصمتِ حق، ردِّ پا گذاشت

وقتی که گفت : فضّه خُذینی، علی نشست
مشکل زنانه بود، که حیدر رها گذاشت

*****

نقل و نباتم بپاش من پسر آورده‌ام
قابله چون میخ بود، پشتِ در آورده‌ام

تو که می‌سوختی، محسن عجب آغوش گرمی داشت
از این غم هیچکس مثل رباب آتش نمی‌گیرد

*****

گلرنگ نیلوفر نمی‌خوام
آتیش و خاکستر نمی‌خوام
وا کردنِ راه یه خونه
آوردنِ لشکر نمی‌خوام

وقتی با لشکر اوباش اومد
آتیش و همهمه همراش اومد
جوری زد لگد به زهرای من
که صدای استخوناش اومد

به جونِ باغ من با تیشه افتاد
نهالِ هستی‌ام از ریشه افتاد
الهی بشکنه پای حرومی
یه جوری زد که بار شیشه افتاد

اون‌که از پا افتاده زهرامه
اون‌که از پا افتاده دنیامه
اون‌که داره می‌سوزه زهرامه

*****

سوختن را به عینه معنا کرد
آن‌چه با یاس هُرمِ گرما کرد

گل در آتش اگر که جمع شود
دیگر آن را نمی‌شود کرد 

رک بگوییم مادر ما سوخت 
شعله با صورتش چه بد تا کرد

دومی داد زد سرِ زهرا
یک نفر هم نگفت بی‌جا کرد

*****

من که نَوَد زخم از اُحُد دارم خبر دارم
که هیچ زخمی سخت‌تر از زخمِ بستر نیست

حوریه با برگ گلی آسیب می‌بیند 
اصلا نیازی به غلاف و میخ دیگر نیست

یک پلک تو از ضربه‌ی سیلی ورم کرده
اندازه‌ی چشمان تو با هم برابر نیست

*****

حالا که جمعیم دور هم
عمو رو هم صدا کنم چی؟ 
به موی من دستی بکش
شونه برات پیدا کنم چی‌؟ 

گوشواره نیست گهواره هست
با حرمله دعوا کنم چی‌‌؟ 
با روسریم برا سرت
عمامه دست و پا کنم چی‌؟ 

من می‌فهمم نفسِ بریده رو بریده رو بریده رو
صورت روی زمین کشیده رو کشیده رو کشیده رو

مثل عمه‌ام با این کبودیا کبودیا کبودیا
بردنم محله‌ی یهودیا یهودیا یهودیا

لااقل با دخترت تو راه بیا، تو راه بیا، تو راه بیا
توی آغوش خودم بخوابیا بخوابیا بخوابیا

*****

دویدند روی تنم ده‌سوار
دویدند دنبال من صد سوار

اگرچه نخورده لب من به آب 
ولی خورده‌ام سیلی آب‌دار 


*****

آروم آروم از طبق بیا کنارم
سر رو سرت بذارم
حرفا برا تو دارم

چند شبه بابا به ذره نون نخوردم
اسمت رو که می‌بُردم
همش کتک می‌خوردم

نظرات