خسته و تنها چه غریبونه

خسته و تنها چه غریبونه

[ سید مجید بنی فاطمه ]
خسته و تنها، چه غریبونه
بابا حیدر، رفت از خونه

با گریه تا سحر بیداره
می‌دونه لحظه‌ی دیداره
شب‌های تار کوفه دیگه، سحر نداره

تمومِ دنیا مضطر
شبیهِ صبح محشر
ملائکه می‌خونن، غریبه حیدر

علی علی یا حیدر...

*****

دیگه از دستِ، غصّه آزاده
رنگ خون می‌شه، این سجّاده

تُو فکر آتیش و مِسماره
شهیدِ خونِ رُو دیواره
به‌جز خدا کسی، از حالش خبر نداره

یادش نمی‌ره آخر
تُو شعله افتاد مادر
میون آتش می‌سوخت، گُلای معجر

علی علی یا حیدر...

*****

تا رها شد از بغض سی ساله
نوبت اشکِ بَر گوداله

حسین به نیزه سَر می‌ذاره
به پیکری که شد صد پاره
رُو خاکِ داغِ صحرا ای وای، کفن نداره

افتاده زیر خنجر
غریب و خونین‌پیکر
زهرا براش می‌خونه، غریب مادر

حسین غریب مادر...

نظرات