تا اینجا که ذوالجناح زمینگیر میشود در خون غروب واقعه تصویر میشود یا رب پناه میبَرم از کربوالبلا خواب علی هر آینه تعبیر میشود روزی برای گفتنِ منزلمبارکی این دشت پُر زِ نیزه و شمشیر میشود اینجا گلوی تشنهی تیر سهشعبه هم از جامِ چشمِ ساقیِ من سیر میشود اینجا که حکمِ قحطیِ یک قطره شبنم است همبازی گلوی گُلم تیر میشود بارانِ سنگ منتظر اَبرِ کینه است اینجا حسینِ فاطمه تکفیر میشود اینجا سر حقیقتِ الله و اکبری بر روی نِی به گفتن تکبیر میشود در این دیار غمزده کمتر زِ نصف روز از فرط غصّه خواهر تو پیر میشود جز زیر سُم اسب شکستن در این زمین از نفسِ مطمئنه چه تفسیر میشود هر کس که زهرهاش زِ علمدار رفته است اینجا سرِ سهسالهی من شیر میشود زینب که شرم میکند از رویش آفتاب اینجا اسیر حلقهی زنجیر میشود