به امید آمدهام خانه خرابم نکنی همه کردند جوابم ، تو جوابم نکنی بار ها آمدم و باز مرا بخشیدی با کلام برو این بار خطابم نکنی رو سیاهی زیاد هم بد نیست در زمستان به کار می آید بدم اما همیشه اربابم با غلامش کنار می آید من از آن روز که در بند تو ام آزادم همه هستی این قطرهی اشک است خدا وای اگر رحم بر این چشم پر آبم نکنی به ثوابی که ندارم چه امیدی بندم آب چون نیست طلب کار سرابم نکنی به گمان همه من بنده خوبی هستم پیش چشم همه عاری ز نقابم نکنی آبرویم همه این است شدم عبد حسین وای اگر نوکر این خانه حسابم نکنی من که یک عمر شدم نوکر شش ماهه او جلوی حرمله ای کاش عتابم نکنی گر قرار است بسوزم بزن آتش اما جلوی قاتل ارباب عذابم نکنی