بهم آنقدر می‌آمد نمازم با اذان تو

بهم آنقدر می‌آمد نمازم با اذان تو

[ حیدر خمسه ]
بِهَم آنـقـدر می‌آمـد نـمـازم با اذانِ تـو 
گره عمری بِهَم خورده توانم با توانِ تو

تمـامِ تو از آنِ من تـمـامِ مـن از آنِ تو
بمان پیشم که می‌میرد بهارم با خزانِ تو

همیشه با تو می‌گفتم کنارم اکبرم که هست
چه غم از پیریَم وقتی نگاهِ آخرم که هست

کنارش گرچه لیلا نیست اما خواهرم که هست
دلت در گیسوانِ من دلم در گیسوانِ تو

علی اکبر علی اکبر، علی اکبر علی اکبر 

به تو گفتم برو اما پدر پشتت به راه افتاد
نگاهِ بر نگاهِ تو، لبم اما به آه افـتـاد

صدای شیونِ عمه میانِ خـیمه‌گاه افتاد
کمان اَبرویِ ما رفتی حرم شد قَد کمانِ تو

از این بدتر نمی‌گردد که اسبت اشتباهی رفت
از این بدتر نمی‌گردد که چشمانت سیاهی رفت

میان حلقه‌‌ای جمعِ سپاهی بی‌پـناهی رفت
انـارِ فـاطـمه دیـدم انـاری شد لبانِ تو

سبکتر گشته‌ای اما شـبیه پَر نمی‌مانی
چرا بر روی دستانم علی‌اکبر نمی‌مانی

چرا حرفی نمی‌گویی مگر دیگر نمی‌مانی
کدامین خشک‌تر بوده زبان من زبان تو

علی جان زندگانی از جوانمُرده نمی‌آید
توان راه رفتن از زمین خورده نمی‌آید

نفَـس‌های مـرا داغِ پـسـر بـرده نمی‌آید
لبت بوسیدم و خون شد دهان من دهان تو

نگاهم تار می‌بیند کجا چیدم کجا چیدم
کشیدم دست بر خاک و تو را روی عبا چیدم

هزار و نهصد و اندی کنارِ هم تو را چیدم
ولی خیره به من مانده نگاه مهربان تو

تمام زخم‌های تو تَرک خورده نمک خورده
شدی مانند زهرایی که در کوچه کتک خورده

فقط تنها تویی که ضربه‌های مشترک خورده
رسیده عمه و حالا کم آوردم به جان تو

علی اکبر علی اکبر، علی اکبر علی اکبر

نظرات