(بازم بِخون توی گوشم، بیا در آغوشم عشقِ بابا رقیه جون شیرین زبونی کُن واسم، بِخَند گلِ نازم عشق بابا رقیه جون)۲ الهی غمگین نَشی دخترم باشی دور و بَرَم، دخترِ آخرم، رقیه (الهی یک لحظه گریون نشی، دل پریشون نشی زار و حیرون نشی، رقیه)۲ عاشق و والهی من، غنچهی لالهی من دخترِ دردونه، عشق سه سالهی من رقیه بنتُ الحسین... بازه آغوشِ من واست، برای اون ساعت که خیمه آتیش میگیره میترسی از صدای شِمر، از چکمههای شِمر به گوشوارت میشه خیره بشکنه اون دستی که هی اومد راه به راه تو رو زَد، بعد سیلی لگد، واویلا رو خاک وخارا تو رو میکِشید گریه هاتو میدید، عمه گفت نزنید، واویلا دلیلِ چشمِ تَرَم، دست تو کرده وَرَم شدی مثلِ مادرم، قد کَمون، دخترم رقیه بِنتُ الحُسِین... آخر اینا که نامَردَند، تو رو یتیم کردند دستاتو بستند با طناب اشکِ، مَنو دَر آوردی، هر بار زمین خوردی میکشیدم خیلی عذاب بمیرم که آبله زده پات، در نمییاد صدات زخمِ کُنجِ لَبات، بابایی بمیرم برا بابایی گُفتَنِت، زَجه و شیوَنِت، کوفتِگیِ تَنِت، بابایی میام پیشت دخترم، خیلی برات مُضطَرَم ببخش اگه خونیِ چشما و موی سَرَم رقیه بِنتُ الحُسِین...