نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

السلام ای شهیده روز خوش از مدینه ندیده السلام ای شهیده بار محنت به شانه کشیده السلام ای شهیده از غم ضرب سیلی بریده آه غریب دنیایی آه همیشه تنهایی آه عصای زهرایی مولانا یا حسن... من فدای غریبی که در عمرش یکی یار ندارد بین کاشانهی خود مونسی غیر آزار ندارد در کنار بقیعش ای خدا یک عزادار ندارد آه سر و سامان من آه همه ایمان من آه حسن جانان من مولانا یا حسن... بین یک تشت پرخون پارههای جگر را ببیند آنقدر نا ندارد تا که در بستر خود نشیند غصه دارد که خواهر اینچنین حال او را ببیند زد به جانت شراره تهمت و ناسزای مکرر شد دلت پاره پاره از همان زهر جانسوز همسر بر زمین گوشواره دیده افتاده از گوش مادر آه زد و صبرت را برد آه سرش بر سنگی خورد آه به پیشت مادر مرد مولانا یا حسن...
هنوز نظری ثبت نشده