
مسموم زهر ظلم و جفایم غریب بغدا،ابن الرضایم آه/سوزد این دلم که همسر من/شده قاتلم آه/آه و واویلا... در کنج حجره جان می سپارم جز درد ومحنت یاری ندارم آه/چشمم گریان است دلم سوزان است/کامم عطشان است آه/آه و واویلا... از ظلم و بیداد دخت مأمون در این غریبی دلم شده خون آه/ناله ها زدم در بین حُجره/دست و پا زدم آه/آه و واویلا... از تشنگی در شور و نوایم وارث به داغ کرببلایم آه/غربت دلبر گلهای پرپر/عطش ِ اصغر من گرچه دلخون گرچه غریبم گریه کن ِ آن شَیب الخضیبم آه/آن دور از وطن صد پاره بدن/بی غُسل و کفن آه/مظلوم حسین جان...