
در افتاده رو پرش / پیش چشم حیدرش کاشکی شعله ها نرن / اینجور سمت معجرش انگار گوشهی غلاف / کارو کرده یکسره نامرد! با لگد نزن / زهرا پشت این دره بیهوا زدن ـ مادر جوونی که بیسپره نکنه کسی ـ صداشو رو زهرا بالا ببره فضه اومده ـ حالا دیگه فاطمه بی پسره وای - وای مادرم مادرم ۳ با سنگ می زنن مگه / بال و پر شکسته رو اینجور با غلاف نزن / این دستای خسته رو افتاد مادر از نفس / قنفذ بسه بی حیا کم کم واسه فاطمه / کوچه میشه قتلگا همه می زنن ـ چی بگم از این همه خون جگری می کشوننش ـ مادرو توو کوچه ها چل نفری سیلی عدو ـ روی صورتش میذاره اثری وای - وای مادرم مادرم ۳ اشعار آیینی بیپلاک