
منم زینالعابدینم، امامِ ناقه نشینم به پیش چشمم چهل سال، تنی بیسر را ببینم پدر جان، به نی دیدم سرت را به سینه، گرفتم پیکرت را شنیدم، صدایِ مادرت را به دستانِ خود یک بوریا را کشیدم دورِ جسمِ تو بابا ز هر جای آمد بویِ تو از، خاکِ صحرا واویلا، غریبِ کربلا ****** من و عمّه غم کشیدیم، چهل منزل ما چه دیدیم امان از روزی که در شام، دمِ دروازه رسیدیم الهی، مرا مادر نمیزاد به پیشم، حرامی دادِ بیداد به پیشم، حرامی دادِ بیداد یکی زد نعره، شادی تمام است که از حیدر وقتِ انتقام است دیاری که خون شد قلبِ زینب، شهر شام است واویلا، غریبِ کربلا ***