گاه، لحظه به طول یک عمر است

گاه، لحظه به طول یک عمر است

[ حاج حسن خلج ]
گاه، لحظه به طول یک عمر است
گاه، لحظه هزار شب یلداست

گاه لحظه کتاب‌ها حرف است
گاه لحظه عمیق و جان‌فرساست

گاه در لحظه‌ای به حادثه‌ای
روز در چشم‌ها به شب برسد

گاه در لحظه‌‌ای پیر خواهی شد
گاه در لحظه جان به لب برسد

مثل آن لحظه‌ای که با سیلی
سرِ مادر به سمت من چرخید

چشم در چشمِ هم شدیم چقدر
مادرم از دیدنم خجالت دید

از همان لحظه تا سه ماه دگر
چشم در چشمِ یکدگر نشدیم

لحظه‌ای که گذشت و بعد از آن 
دیگر آن مادر و پسر نشدیم

*****

دست با دست فرق دارد پس
ضربه با ضربه هم به این منوال

آن‌چنان زد که گوشواره شکست
رفت در کوچه مادرم از حال

وای مادرم مادرم مادرم... 

*****

گفتم این اشک که مرهم بشود حیف نشد
مرهم آتش قلبم بشود، حیف که نشد

هرچه کردم به کناری برود تا بروی
راهی از کوچه فراهم بشود حیف که نشد 

خواستم تا سپرش باشم و این قامتِ من
مانع ضربه‌ی محکم بشود حیف نشد

نظرات