کلید قفل مشکلهاست، عباس به آقایی قسم، آقاست عباس اگر چه زادهی ام البنین است ولیکن مادرش زهراست، عباس شنیدم دستهایت را بریدند چشمهایت را به خاک و خون کشیدند گر نخیزی تو ز جا کار حسین سختتر است نگران حرمم، آبرویم در خطر است دست از جنگ کشیدند و به من میخندند تو که باشی به بَرَم باز دلم گرمتر است داغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی بیبرادر شدن از داغ پسر سختتر است نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی؟ چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است تیر باران که شدی یادِ حسن افتادم چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است اگه میشنوی صدام رو پاشو یه کاری کن عباس دشمنها دارند میخندند آبروداری کن عباس خوش بخواب ای غیرت الله دست زینب رو میبندند تو شام و کوفه داداش سر نیزه بهمون میخندند بیا برگرد خیمه ای کس و کارم من رو تنها نگذار ای علمدارم