نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پنهونه ماه نیمه شب من،تو تاریکیِ این شبِ ابری نوکر میخونه موقع مرگش، اربابم کیلِ ظُلمتِ قبری لَحَد و میزارن، پیرهنی را که باهاش سینه زد و میزارن لحد و میزارن، رو کفن، پرچم زینب مدد و میزارن کفتو میبندن، با یه خورده پارچه راه دهنو میبندن کفنو میبندن، به سرش سربند، یا حسن و میبندن دنیا کوچیکه واسه منی که، با آقایی مثل تو رفیقم آرزومه وقتی که میمیرم، پیشم باشی برا یک دقیقم اسمَع اِفهَم میگن، برام از شبای روضهی محرم میگن اسمَع اِفهم میگن، از تَنی که روی خاکا شده در هم میگن روضه خون میخونه، همه میرن و امام رضا فقط میمونه...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد