لَکَ الشُّکرُ لَکَ الحَمد، خداوند دو عالم

لَکَ الشُّکرُ لَکَ الحَمد، خداوند دو عالم

[ ابوالفضل بختیاری ]
(لَکَ الشُّکرُ لَکَ الحَمد، خداوند دو عالم
همین بس که رسیدم، دوباره به محرم) ۳

(جانم، به همه سینه‌زنان
جانم، به دم مرثیه‌خوان
جانم، به فدای لب عطشان) ۲

نوحه‌ی مرد و زن، فقط حسین
کشته‌ی بی کفن، فقط حسین

سیدناالغریب، حسین حسین...

یل ام بنین و، علمدار سپاهم
در این صحرای غربت، نگاه تو پناهم

عباس، در حرم قحطیه آب
عباس، خیمه‌ها در اضطراب
عباس، کودکانم را تو دریاب

(امید لشکرم، عباس من
آب آور حرم، عباس من)۲

(غیر غم تو چشام نذاشته 
راهی که پیش پام نذاشته

تیری که روی مشک پارست 
آبرویی برام نذاشته)۲

(عمود زدن بی هوا بهم، پاشیده تن لشکرت ببخش
منو سر اضطرابی که، داره می‌کشه دخترت ببخش)۲
به اسباشون آب دادن ولی، تشنه موند لب اصغرت ببخش

دارم می‌سوزم به غربت تو
که آبم کرده خجالت تو

حسین جانم ای حسین جانم...

آبرو ریزی کار تیره، داره کم‌کم دلم می‌گیره
فردا این موقع که تو نیستی، دخترت دست شمر اسیره

قرار نبود گوشواره‌ای از، گوش دختر تو کشیده شه
قرار نبود قد تو سر برنگشتن، من خمیده شه 
دو دست من خالیه اگه، بهتره همون که بریده شه 

ندارم آبی ولی آتیشم
نیار دستامو بلند نمی‌شم

چه کنم ماه حرم، این قمر ریخته را
تا به آغوش کشم، برگ و بر ریخته را

دست بر سر بگذارم، نگذارم ماندن
چه کنم این بدن مختصر ریخته را

دخترم چشم به راه است، جوابش با تو
با چه رویی ببرم بال و پر ریخته را

خم شدم پیش دو دستت، کمرم راست نشد
آمدم پیش تو دیدم، کمر ریخته را

دست دارم به کمر یا که به سر یا به جگر
که نشد جمع کنم چشم تر ریخته را

این همه تیر، به یاد حسن انداخت مرا
یادم انداخت لب تو، جگر ریخته را

تو تکانی بخوری، کار به غارت نکشد
جمع کن جان حرم، بال و پر ریخته را

بعد ما از دو طرف، کاش سرت جمع کنند
که نبندند به سرنیزه، سر ریخته را

نظرات