صِله خوب است از خدا برسد از کریمی گرهگشا برسد خوش به حال تمام نوکرها عیدی از دست مجتبی برسد چهرهی یار همان صفحهی اشعار من است روی ارباب تجلّیگه دادارِ من است نور او شعشعه، احمد مختارِ من است صورتش پرتویی از حیدر کرّارِ من است سجده بر آدم اگر خیل ملائک بردند فیض از نورِ دلِ فاطمه یک یک بردند چون به حکم ازلی یکسره پیوست حسین خوان هر جامِ بلا را به سرِ دست حسین هرچه میبود بنوشید و زِ جا جَست حسین جلوهای کرد در آن نشئهی سرمست، حسین هر که شد عاشق معشوق چنان بنده فتاد واله و مست در آن معرکه بر سجده فتاد پریشان شدم دربهدر در هوایت مسمان شدم زیر ایوان طلایت مرید تو هستم مرادم تو هستی منم خاک پای تو و بچههایت مرا شیر داده بهنام تو مادر مرا کرده نذرِ تو در روضههایت نگاه تو مرا عوض کرده آقا خریدی مرا شدم آشنایت ندارم امیدی به غیر از نگاهت ندارم پناهی به جز کربلایت تو و تکیهگاهیِ تو و دستگیری امیری حسین و نعمَ الامیر