شنیده می‌شود از آسمان صدایی که

شنیده می‌شود از آسمان صدایی که

[ ابوالفضل بختیاری ]
شنیده می‌شود از آسمان صدایی که 
کشیده شعرِ مرا باز هم به جایی که 

نبود هیچ‌کسی جز خدا، خدایی که 
نوشت نامِ تورا، نامِ آشنایی که 

پس از نوشتنِ آن، آسمان تبسم کرد 
و از شنیدنش، افلاک دست و پا گم کرد 

نوشت فاطمه، شاعر زبانش اَلکَن شد 
نوشت فاطمه، هفت آسمان مُزَیَن شد 

نوشت فاطمه، تکلیفِ نور روشن شد 
دلیلِ خلقِ زمین و زمان معین شد 

نوشت فاطمه، یعنی خدا غزل گفته است 
غزل قصیده‌یِ نابی که در ازل گفته است  

نوشت فاطمه، تعریفِ دیگری دارد 
زِ درکِ خاک، مقامِ فراتری دارد 
 
خوشا به حالِ پیمبر، چه مادری دارد 
درونِ خانه، بهشتِ معطری دارد 
 
پدر همیشه کنارت حضورِ گرمی داشت 
برایِ وصفِ تو از عرش، واژه برمی‌داشت 
 
چرا که رویِ زمین، واژه‌یِ وَزینی نیست 
و شأنِ وصفِ تو، اوصافِ این‌چنینی نیست 

و جایِ صحبتِ این شاعرِ زمینی نیست 
و شعر گفتنِ ما، غیرِ شرمگینی نیست 
 
خدا فراتر از این واژه‌ها کشیده تورا 
(گمان کنم که تورا، اصلاً آفریده تورا)۲ 

 که گردِ چادرِ تو، آسمان طواف کند 
و زیرِ سایه‌یِ آن، کعبه اعتکاف کند
 
مَلَک ببیند و آنگاه اعتراف کند
که این شکوهِ جهان را پر از عفاف کند 
 
کتابِ زندگی‌‌ات را مُرور باید کرد 
مُرورِ کوثر و تطهیر و نور باید کرد 

در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود 
و وصفِ مردمش أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُر بود 

درونِ خانه‌یِ تو نانِ فقر، آجر بود 
شبیهِ شِعبِ اَبی طالِب، از خدا پر بود 

(بهشتِ عالمِ بالا، برایت آماده است)۲
حصیرِ خانه‌یِ مولا، به پایت افتاده است  
 
به حکمِ عشق بنا شد در آسمانِ علی 
علی از آنِ تو باشد، تو هم از آنِ علی 
 
چه عاشقانه همه عمر، مهربانِ علی 
به نانِ خشکِ علی ساختی، به جانِ علی 
 
از آسمانِ نگاهت، ستاره می‌خواهم 
اگر اجازه دهی با اشاره می‌خواهم 

به یادِ آن دلِ از شهرِ خسته بنویسم 
کنارِ شعر، دو رکعت نشسته بنویسم  

شکسته آمده‌‌ام تا شکسته بنویسم 
و پیشِ چشمِ تو با دستِ بسته بنویسم 

به شعرِ از نفس افتاده، جانِ تازه بده 
و مادری کن و این بار هم اجازه بده 
 
به افتخار بگوییم از تبارِ توئیم 
هنوز هم که هنوز است بیقرارِ توئیم

اگرچه ما همه در حسرتِ مزارِ توئیم 
کنارِ حضرتِ معصومه در کنارِ توئیم 

فضایِ سینه پر از عشقِ بی‌کرانه‌یِ توست
کَرَم نما و فرود آ که خانه، خانه‌یِ توست

 

نظرات