نظرات
1 نظر ثبت شده

محمد حسین یوسفی کاربر
بی نظیر
۸ دی ۱۴۰۴

رو زمین سر میریزه، قلبِ لشکر میریزه ذوالفقار بالا میره، تیغ و سِپر میریزه اُبُهّتِ دشمن رو، با یک تَشَر میریزه از دو سرِ شمشیرش، چقدر هنر میریزه قلعهی خِیبر با یک، اخمِ حیدر میریزه عرق از سر تا پای، اون دو نفر میریزه میره سمتِ یَمین، میره سمتِ یَسار لشکر میره عقب، لشکر میره کنار حیدر پا در رکاب، دشمن پا به فرار میلرزه عالَم از، هوهوی ذوالفقار شیرِ پرودگار، برگشته از شکار میخونه با رَجَز، میگه با افتخار: (أَنَا الَّذی سَمَّتنی أُمّی حیدَره)۳ باز داره سر میندازه، حِیرتآور میندازه همهرو داره یادِ، روزِ محشر میندازه یک نگاهِ معنادار، تا به لشکر میندازه یک نفر برمیگرده، یکی سِپَر میندازه با قدماش لَرزه بر، تنِ خِیبر میندازه میکَنه از جا در رو، اون طرفتر میندازه مِیمَنه مِیسَره، مِیسَره مِیمَنه یکتنه یکسره، یکسره یکتنه پیشِ چشم همه، داره سر میزنه پاره میشه زِره، خوده که میشکنه به زیرِ دست و پاش، مَرهَب جون میکَنه این جمله تا اَبَد، تو گوشِ دشمنه (أَنَا الَّذی سَمَّتنی أُمّی حِیدَره)۳
1 نظر ثبت شده

بی نظیر