دلگیره خونه تاریکه خونه

دلگیره خونه تاریکه خونه

[ محمد امینی ]
دلگیره خونه، تاریکه خونه
مادرم افتاد همین نزدیک خونه
از مسجد هر شب، از راه کوچه
برمی‌گردم خونه با قلبی که خونه

خواستم جلو برم نشد نشد
خوب حالِ مادرم نشد نشد
دنیا به کام ما نبود نبود
محسن برادرم نشد نشد

دنیا به زهرا نیومد
محسن به دنیا نیومد... 

****

دیوار خونی، مسمار خونی
کشته ما رو چادر گلدارِ خونی
امروز تو کوچه رد می‌شدم که
چشمم افتاد به دوتا گوشواره خونی

خواستم جلو برم نشد نشد
خوب حالِ مادرم نشد نشد
دنیا به کام ما نبود نبود
محسن برادرم نشد نشد

دنیا به زهرا نیومد
محسن به دنیا نیومد...

نظرات