در کفر خودش زمانه تردید نداشت کعبه به نماز و قبله امیّد نداشت گر آنچه خدیجه زود بخشید نداشت ادیان پیمبرانه توحید نداشت او حق حجاز را بجا آورده ایمان به خدای مصطفی آورده با نم نم اشک خویش، بارانم کرد بر سفرهی وحی و نور، مهمانم کرد با ثروت پاک خود مسلمانم کرد شیعه شد و شیعهی علی جانم کرد ایمان خدیجه از ازل محکم بود هستی علی و مصطفی با هم بود هم جلوه به نور شوهرش بخشیده هم مهریه بر پیامبرش بخشیده از عزت خود به نوکرش بخشیده ما را به علی و دخترش بخشیده هر آنچه که داشت خرج سائل کرده ایمان مرا خدیجه کامل کرده شد خرج خدا، خدا به او داد مقام آورد نبی برایش از عرش پیام جبرئیل به او رسانده بسیار سلام او را شب معراج دعا کرد به نام او روی زمین به آسمان غالب بود همپای علی بن ابیطالب بود سرمایهی ما مهر همین شیرزن است معراج همدم پنج تن است سوغاتی او مادر زهرا شدن است اسمش رجز حسین و حسن است هم مونس زینب شده و فریادش هم آمده در خطبهی سجادش آزار کشید زار و بیمار نشد در وقت وصیتش دل زار نشد گریان غمی جز غم مسمار نشد اندازهی یک عبا طلبکار نشد از عرش برای او کفن آوردند در روضهاش اذن سوختن آوردند داغ آن داغ که او ندید را زهرا دید سیلی و غلاف و شعله را هورا دید تا خورد لگد غم حسینش را دید بی سر تن او را پس از عاشورا دید آن تشنه لبی که بر سرش جنجال است عریان شده پیکرش ته گودال است