حالی که داری مثل دوران پیمبر نیست

حالی که داری مثل دوران پیمبر نیست

[ محمدرضا بذری ]
حالی که داری مثل دوران پیمبر نیست
از تو چه پنهان حال ما هم از تو بهتر نیست

ای لیلةالقدری که عمرت لیلةُالقدر است
انگار زنده ماندنت دیگر مقدَر نیست

من که نود زخم از اُحُد دارم خبر دارم
که هیچ زخمی سخت‌تر از زخم بستر نیست

حوریه با برگ گلی آسیب می‌بیند
اصلاً نیازی به غلاف و میخ، دیگر نیست

یک پلک تو‌ از ضربه‌ی سیلی ورم کرده
اندازه‌ی چشمان تو با هم برابر نیست
****
دلم ای یار شده زخمی، گل و گلزار شده زخمی
درب دیوار خورده انگار آخه دیوار شده زخمی

شونه زخمی گونه زخمی، شده زیر چونه زخمی
با زمین خوردن زهرا، دل اهل خونه زخمی

باز داره اشکام درمیاد، این صحنه رو دیدم زیاد
زینب می‌خواد بوست کنه، می‌ترسه که دردت بیاد

همه‌ی پَر شده خونی، پر معجر شده خونی
درو وا کردی برا من، لبه‌ی در شده خونی

چی می‌ریزه از رو پیرهن، قطره قطره روی دامن
چی شده از دم در تا دم بستر شده خونی

سینه خونی پهلو خونی، یا که شاید بازو خونی
هرجا که جارو کشیدی اصلاً حتی جارو خونی

امروز هوا بارونیه چه درد بی امونیه
به روی دستم فاطمه گوشواره‌های خونیه

باز داره اشکام درمیاد، این صحنه رو دیدم زیاد
زینب می‌خواد بوست کنه، می‌ترسه که دردت بیاد

کارو بارم شده گریه روزگارم شده گریه
سرمو تو چاه می‌ذارم، راه چاره‌ام شده گریه

من و گریه من و زاری تنهامون داری می‌ذاری
با یه دنیا غم و غصه با یه بقچه یادگاری

تو بقچته سه تا کفن برا تو و من و حسن
آخ بمیرم برا حسین مونده فقط یه پیرُهن
****
زیر انداز خانه‌های دهات کفن شاه بی‌کفن شده بود
...
****
به چهار گوشه‌ی قبرم قسم که بعد از مرگ
برای تنگی قبرم گدای شش گوشه‌ام

کفن که دست مرا بست دست تو باز است
و دست باز تو یعنی بیا در آغوشم

نظرات