این غُل و زنجیرو از گردنم بَردار

این غُل و زنجیرو از گردنم بَردار

[ سید حجت بحرالعلومی ]
این غُل و زنجیرو از گردنم بَردار

من موسپیدم نزن نزن
بچّه‌شهیدم نزن نزن
دیگه بریدم نزن نزن

اون شب که خوابم برد
مُردم من از دوری
بابامو می‌خواستم 
امّا نه این‌جوری

سَر غرقِ خون بود و 
دندونشم خونی
موهاشم انگاری
سوزونده بود خولی

عمّه می‌میره نزن نزن
گریه‌ش می‌گیره نزن نزن
هرکس به تو رسید و گفت:
بچّه می‌میره نزن نزن

من موسپیدم، نزن نزن
بچّه‌شهیدم، نزن نزن
بابا ندارم، نزن نزن

نظرات