
ای شاه نجف فدای لطف و کرمت جانم به فدای چارگوش حرمت کی میشود از لطف بگویی یکبار بعد از نجفم کرببلا میبرمت ابیعبدالله آقای من... همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی ابیعبدالله آقای من... رحمت واسعهات، دست مرا میگیرد نوکرت از در این خانه روَد میمیرد بخری یا نخری ما که خریدار تو ایم ای طبیب همگان ما همه بیمار تو ایم ابیعبدالله آقای من...