امون از هرچی نامرد

امون از هرچی نامرد

[ پیام کیانی ]
امون از هر چی نامرد
امون از کینه و درد
امون از چشم ناپاک
که عباس رو نظر کرد

حسین می‌گه عباس پاشو
چقدر نیزه شده به پیکرت فرو
چشمات خونه، غربیونه
انقدر برام نخون روضه‌ی مادر رو

عباس جانم، پریشانِ پریشانِ پریشانم ....

برادرم همه لشکرم پناه حرم اباالفضل
ببین جای مادر تو اومد مادرم اباالفضل

علمدار ماهِ آسمون زینب
بی تو خیمه‌ها تاریکه
شبیه جوون لیلا
تو هم ارباً اربایی که

نیزه‌دارها می‌زدنت جای تیرِ رو بدنت
کاشکی زهرا بکشه چادرشو رو بدنت

یا اباالفضل پاشو اخا ....

چرا باید بمونی کنار این نهر آب اباالفضل
لااقل دلت بسوزه برای رباب، اباالفضل

واویلا روزگار زینب
بعد از تو خود عذابه، عباس
جای دخترای زهرا
مجلس شرابه، عباس

غیرت الله یه قافله
همسفر با اراذله
برنگردی دنیا می‌شه به کام حرمله

بیا برگرد خیمه ای کس و کارم
من رو تنها نگذار ای علمدارم

اباالفضل تو بودی پناه من و تکیه‌گاه سپاهم
اباالفضل بمیرم تنت رو با سر نیزه وا کردن از هم
الانه که لشکر بریزن تو خیمه کم‌کم، واویلا

اباالفضل تمومه دیگه بعد تو کارم این رو می‌دونم
اینایی که دیدن، نمی‌دن یه لحظه امونم

نظرات