امان از دل زینب
حاج مهدی سماواتیپسندیدن10
بازدید20.8K
امان از دل زینب... چراغ رهِ زینب کجایی مَه زینب؟ شده قتلگه تو زیارتگه زینب امان از دل زینب... تو ای لالهی چیده ببین قدِّ خمیده زدم بوسه همین جا به رگهای بریده امان از دل زینب... خزان گشته بهارم گره خورده به کارم کدامین غم دل را برایت بشمارم سفر کردم به دنبال سرِ تو سپر گشتم برای دختر تو چهل منزل کتک خوردم برادر به جرم این که بودم خواهرِ تو امان از دل زینب... به خوابم نیزه میبینم برادر سر و سرنیزه میبینم برادر دو چشمم را که بر هم میگذارم سرت بر نیزه میبینم برادر امان از دل زینب... برای هر بلا آماده بودم چو کوهی روی پا اِستاده بودم اگر قرآن نمیخواندی برادر به پای نیزهات جان داده بودم امان از دل زینب... **** چشم گریان بهرت از شام خراب آوردهام خیز ای لبتشنه از بهر تو آب آوردهام خواهی اَر پرسی داغت با دل زینب چه کرد قامتی خم گشته از بهر جواب آوردهام اشک سرخ، چهره زرد و تن کبود و مو سفید این همه سوغات از شامِ خراب آوردهام