
آهِ تو گرم است قلبم داغ شد طاقت ما پیش صبرت طاق شد در نگاهت حرف نامعلوم چیست؟ استخوانِ مانده در حلقوم چیست؟ باورش سخت است پیرت کرده است بغض سنگین اسیرت کرده است با خودت انقدر نجوا میکنی ای برادرجان چه با ما میکنی؟ دستِ افسوس انقدَر بر هم مزن انقدَر بر سینهات محکم مزن شانههای تو تکان دارد چرا؟ سینهات آتشفشان دارد چرا؟ هقهقت با گریهات دَرهم شده خواهرت انگار نامحرم شده (بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست) ای عزیزِ روسپیدِ فاطمه جانِ زینب موسپیدِ فاطمه این همه در میزنم در باز کن رازهای سربسته را سر باز کن جانِ ما با ما مگو اینبار نه من در اصرار و تو در اصرار نه چیست این غمگینتر از کربوبلا روضهای سنگینتر از کربوبلا آه و داد و ناله و دردم بگو ای کریمِ خانه دق کردم بگو تا سرِ این رشته زینب باز کرد عاقبت آتشفشان لب باز کرد گرچه با تو جمله غمها گفتنیست روضهی ناگفتنی ناگفتنیست حجمی از افسوس دارد سینهام روضهی ناموس دارد سینهام کوچه تنگ و وقت تنگ و راه تنگ کوچه سنگ و هر دوتا دیوار سنگ کوچه سنگ و سنگتر از آن رسید روز بود و ناگهان طوفان رسید آه آن طوفان ویرانگر چه بود؟ کینه بود و بغض بود و کوچه بود کینه با عشقِ علی درگیر شد دید بابا نیست آنجا شیر شد چارهسازِ آسمان بیچاره گشت ناگهان دیدم قباله پاره گشت بغض با زخم زبانها گُر کشید مادرم بر روی من چادر کشید وای چه ضربی چشمهایی تا خورد هم از آن پنجه هم از آن دیوار خورد سنگِ دیواری بلورم را شکست نانجیب آنجا غرورم را شکست گفت هر دوتا سیلیِ محکم خوردهایم ناسزا و زخم باهم خوردهایم روی این چادر دوباره پا مزن کُشتیاش اینقدر زهرا را مزن گرچه داغ سینهات شیون گذشت گرچه سر طوفان و غم از من گذشت زخم از داغِ حسینم میخوری آخ خواهر بعدِ ما غم میخوری نوبت تو میشود در قتلگاه خیمه تنها و خواهر قتلگاه میخورد تا ذوالجناح از غم زمین میخوری در بین نامحرم زمین سهم تو از شمر و خولی و سنان خیرزان و خیزران و خیزران **** مظلوم، مادرت باز میگه آخ پهلوم دست و پا بزن یه کم آروم چرا از آب شدی محروم؟ عطشان، به فدای لبت آقاجان به غبار کربلا غلتان ایّها المظلوم یا عریان **** (بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست)