گرچه همیشه رازم پیش تو برملا بود نشکن دل کسی که کارش خدا خدا بود شرمندهام به قرآن خیلی خراب کردم ویرانهی دلِ من با آنکه بیبها بود شرمندهام به قرآن خیلی خراب کردم ویرانهی دلِ من یک روز خوشنما بود یا ربّ الهی العفو... ظرف پُر از تَرَک را نقداً خودت خریدی قلب شکستهی من با آنکه بیبها بود دست از تو تا کشیدم دنیا کشیدهام زد عاشق بدون معشوق سهمش فقط بلا بود یا ربّ الهی العفو... تا گوشهای نشستم، پیشم نشستی انگار پس راه اصلیِ من در کنج انزوا بود حتی نگفتهای کیست، من را بغل گرفتی بخشایشات همیشه بیچون و بیچرا بود یا ربّ الهی العفو... چادر نماز زهرا مصداق یا مُجیر است در اوج بیپناهی، مادر پناه ما بود آب و غذای ما را، شخصِ حسن رسانده رزق از کریم خوردن، خوشبختیِ گدا بود بیچارهام به حقِّ حیدر الهی العفو مُهر قبولیِ من در دست مرتضی بود یا ربّ الهی العفو... خیمهات گرفته تربت، تا خاکی از نجف شد ایوانطلای حیدر، اعجاز کیمیا بود نوکر دلش گرفته دلتنگیاش حسین است ای کاش روزیِ ما، امسال کربلا بود افطار تشنهلبها، اشک است اشک روضه یاد همان لبی که پامال چکمهها بود کهنه حصیرِ دِه هم جمعش نکرد آخر آن جسم قطعه قطعه از بس جدا جدا بود جانم حسین، حسین جان... **** تا اینکه نیزهای بدنش را به خون کشید گرگی رسید و پیروهنش را به خون کشید از یک طرف عمّامه و از یک طرف عبا و هر کس به یک طریق تنش را به خون کشید آهسته گفت تشنهام اما شنید شمر با چکمه بیحیا دهنش را به خون کشید با نفْسِ مطمئنّه به حال عروج بود نامرد نفْسِ مطمئنهاش را به خون کشید بر سینهاش نشست و سری ماند و خنجری قبل از بریدنِ سرش افتاد خواهری