کوچکترین عقیلهی دنیا ای تالی تِلو به زینب کبری وقتی هستی رو شونهی سقا دست مارم بگیر از اون بالا چه شأنی تو عرش اعلی داری چه جایی توی قلب بابا داری به بابات ماها رو سفارش کردی چه لطفی به سینهزنها داری منِ مجنون و منِ دیوانه من دُردیکِش به تو دردانه میگم از خانه تا به مِیخانه کار عالم توی دستای کوچیکِ تویِ ریحانه ای رقیه خانم... با گریه شامو زیر و رو کردی تو یزید و بیآبرو کردی زینب، حسینِ قافله بود و علمداری جای عمو کردی تو بردی ارث از اقتدار زینب کمر بستی چادر کنار زینب تو هر خطبه گفتی ماشالله عمه بنازم به این ذوالفقار زینب فاتح کوفه تا به شاماتی رمز فتح هر عملیاتی توی دین ما از مهمّاتی کور بشه هرکی نمیتونه تو رو ببینه مولاتی ای رقیه جان...