کم‌کم صدای قافله دارد می آید

کم‌کم صدای قافله دارد می آید

[ سیدرضا نریمانی ]
کم‌کم صدای قافله دارد می‌آید
عمّه چرا به کربلا این همه لشکر آمده 

برای کشتن حسین شمر ستمگر آمده 
از این طرف هم هلهله دارد می‌آید

سنان بهر صله دارد می‌آید 
آه ای رباب حرمله دارد می‌آید

خیری ندیدی ای رباب از زندگانی 
شیرش بده این بچه را تا می‌توانی 

چه‌جوری تو این شلوغیا بیام 
ملئت بطونکم مِن‌َ الحرام 

تو سر و صدا نمی‌رسه صدام 
ملئت بطونکم مِن‌َ الحرام 

زن و بچه‌هاشو می‌بَرید به شام 
ملئت بطونکم مِنَ الحرام

گیر افتادم به‌خدا یومّا یومّا یومّا
تیر میاد هِی بی‌هوا یّوما یومّا یومّا
با سنگ و چوب و با عصا یومّا یومّا یومّا

کجایی ببینی تو مقتل حسینت غریبه 
عزیزِ بوتراب روی خاکا خد‌ّ التریبه 

دورمو گرفتن یه عده لا ابالیِ مست
قراره سرِ من بینشون بچرخه دست‌به‌دست 

این‌جا جوانان پاسبان زینب هستند 
خیلِ بنی‌هاشم میان زینب هستند 
این‌ها مراقب‌های جانِ زینب هستند 
عباس و اکبر مَحرمان زینب هستند 

وای از غروب کربلا عمّه زینب
شلاقِ شمرِ بی‌حیا و عمّه زینب

من را بَرم‌گردان عزیزم، جانِ مادر 
بوی جدایی می‌دهد این‌جا برادر 

ای زینتِ دوشِ نبی، جانِ پیمبر
پس لااقل انگشترت را دربیاور 

چشمش گرفته ساربان انگشترت را 
حتی النگو و طلای دخترت را 

می‌ترسم این‌که پیش من از پا بیفتی
با زور تیغ و سنگ و نیزه‌ها بیفتی
تشنه کنار موج این دریا بیفتی 
یا گوشه‌ی گودال این صحرا بیفتی

دیدم خودم که کربلا گودال دارد 
این‌جا که آوردی مرا گودال دارد 

طفل سه‌ساله جا در این صحرا ندارد 
باور بکن که طاقت گرما ندارد 
یا طاقت آزار این‌ها را ندارد
طفل یتیمی که اگر بابا ندارد
 
باشد اگر آن دخترک یک نازدانه 
اصلا نباید زد به رویش تازیانه 

آشوبی تو دلم به‌پاست 
گفتم که این زمین کجاست 
تا گفتی این‌جا کربلاست
دلتنگ مادر شدم برادر

کاش بود کنارمونو، آروم می‌شد دلِ من 
تو این غریبی دیگه تو هم نگو از رفتن 

تو هم که بری چی واسه من می‌مونه؟ 
غیر از غم زمونه، غیر از دلی که خونه 

می‌دونم بی تو می‌میره دخترِ تو 
از غصّه‌ی سرِ تو، از داغِ حنجر تو 

غم داره این‌جا بی‌اَمون
دور و بر زینب بمون 

چرا شدی به سمت اون گودال خیره؟ 
دلم می‌گیره 

نگو که قتلگاهه دق می‌کنم از این غم 
آخه چه‌جور سرت رو تو دست شمر ببینم

بین خاک و خون افتاده پیکر تو
می‌بینه دخترِ تو، رو نِی می‌ره سر تو 

زیر دست و پا تنِ برادرِ من 
قرآنِ مادر من، پناه آخرِ من 

مونده روی زمین پیکر تو رها 
السلام علی مَن دفن اهل القری
خواهرت اگه نیست رفته شام بلا 
ریگ و رمل بیابان برات گرفتن عزا 

همه منتظرن مادرش برسه
کاش صدای برادر به خواهرش برسه
دست قاتل اگه به سرش برسه 
خدا به داد موی دخترش برسه

نظرات