پاشو ابالفضل، که دیگه حتی در آوردی اشک آبو پاشو ابالفضل، طفل ربابم زده قید مشک آبو پاشو ابالفضل2 پاشو ابالفضل، میدونم اومدی کمک حالی رباب شی ولی چجوری، حتی شده خودتم از خجالت آب شی خجالتم نده داداش چی سرم اومده داداش گریه نکن گریه واسِ یه پهلوون بده داداش من موندم و تنی، که پاره پاره شد قرص قمر چطور، قد ستاره شد «ای هاشمی نسب، سقای تشنه لب» پاشو ابالفضل، سکینه چند ساعته که چشم انتظاره دلت شکسته، همین الآن دعا بکن بارون بباره پاشو ابالفضل، که پا نشی باید روی خاکا بشینم راضی نشو که، برم به خیمه اشکِ زینب و ببینم ای وای ابالفضل2 قمر من سو سو زدی دمِ فرات زانو زدی تو بودی اون دریایی که به رودخونه رو زدی یادت بمونه، موجِ دلِ فرات عباسمو زمین، زدن جلو چشات من موندم و تنی، که پاره پاره شد قرص قمر چطور، قد ستاره شد «سقای تشنه لب» پاشو ابالفضل، مگه تو قول نداده بودی به رقیه فقط دعا کن، که نرسه دستِ یهودی به رقیه پاشو ابالفضل، که میزنن رنگ کبودی به رقیه که دخترای، حرمله میکنن حسودی به رقیه تمومِ آرزوش تویی خوش به حالش عموش تویی خسته که میشه اون که میگیره اونو به دوش تویی رفته تو خیمهها، چادر سرش کنه گره معجر و، محکم ترش کنه «سقای تشنه لب»