هر کسی حال و روزتو بدونه گریه میکنه مرد همونه که برات زنونه گریه میکنه یه سال و نیمه زینبت تو خونه گریه میکنه تا میبینه لباستو میشینه گریه میکنه هر دفعه که دلم برات میگیره حسین میشینم و نگاه به این لباس میکنم یه سال و نیمه واسه لب خشک تو خواب میبینم به شمر التماس میکنم ***** غصه روی سرم ریخت اشک چشم ترم ریخت دنیای من تو بودی دنیامو شمر بهم ریخت ***** تویی که شرط ضمن عقد من بودی خبر داری که من از کربلا تا شام با که همسفر بودم به ابن سعد رو انداختم، آخر سر از غربت منی که از سخن با یک غریبه در حذر بودم مرا بازار بردند و مرا آزار میدادند منی را که به عصمت در دو عالم مفتخر بودم