من از بس غصه دارم که میشه صدتا کتابش کرد

من از بس غصه دارم که میشه صدتا کتابش کرد

[ محسن عرب‌ خالقی ]
من از بس غصه دارم که می‌شه صدتا کتابش کرد
کدومش رو بگم آخه نمی‌شه انتخابش کرد

دیدی تنهام و شب‌های خرابه سرد و تاریکه
سر تو سرزده اومد مثه خورشید، تابش کرد

تمام آرزوهامو گذاشتم پیش روم امشب
دعا کردم بیای پیشم خدا هم مستجابش کرد

رو خاکِ داغِ صحرا با، سرانگشت پر از زخمم
نوشتم اسمتو امّا، سَنان با پا خرابش کرد

گذشت از من ولی کاشکی، یکی بود یادشون می‌داد
نباید دختر شاهو، به‌جز خانم خطابش کرد

می‌گیرم دستمو بابا، به دور صورت زخمیت
هنوزم میشه روی ماهتو، این‌جوری قابش کرد

اگه چشمام نمی‌بینه، دلیلش دستای زجره
یه‌دونه سیلی زد امّا، باید صدتا حسابش کرد

درِ خونه‌ی خدا دستت بازه
خدا واسه نوکر تو می‌سازه

کافیه که هرکسی حاجت داره
یه سفره‌ی رقیه بندازه

تو گرسنه موندی تا که نوکرات سیر بشن
حق بده که از غم تو جوونا پیر بشن

تو گرسنه موندی و سیر زدنت
بچه بودی جوون و پیر زدنت

ای بمیرم که با زنجیر زدنت
سیر زدنت

ای پیرترین دخترِ دنیا رقیه جان رقیه جان رقیه جان
اندازه‌ی تو موی سفید نداشت بابا رقیه جان رقیه جان رقیه جان...

(رقیه جان رقیه جان رقیه جان...)۴

می‌خندم برات تو فقط گریه نکن
می‌گیره صدات تو فقط گریه نکن
جان عمه‌ها تو فقط گریه نکن

(رقیه گریه نکن... )۴

گره‌های کورو خانوم وا کردی
تو گره‌گشایی رو معنا کردی

هرکی بچش گم شد تو رو صدا کرد
تو بچشو پیدا کردی

ولی هیشکی مثل تو تا به حالا گم نشده
اینجوری زخمی توی بیابونا گم نشده

کاشکی پیدات نمی‌کرد زجر به‌خدا
تو رو انقدر نمی‌داد زجر به‌خدا

نمی‌زد تو رو برا اَجر به‌خدا
کاشکی پیدات نمی‌کرد زجر به‌خدا

بگو که به گریه بندم نکنه
بیش‌تر از این گِله‌مندم نکنه

به‌خدا همه سرم درد می‌کنه
بگو از موهام بلندم نکنه

مجروح‌ترین دختر دنیا رقیه جان رقیه جان رقیه جان
اندازه‌ی تو زخم نخورده تنِ بابا رقیه جان رقیه جان رقیه جان

نظرات