عجب رویای قشنگی، که روحم داره میبینه جنازهام واسه تبرّک تو باب امّ البنینه به رویا رسیدم بالاخره، مادرم رو دیدم بالاخره چادرش رو لحظهی آخرم رو چشام کشیدند بالاخره بابُکِ مفتوحٌ لِلراغبین، امشب اومدم اشکامو ببین صد و هشتاد و چهار بار نذر فرج، سینه میزنم میگم امّ البنین (امّ البنین یا امّ البنین یا امّ البنین یا امّ البنین)۳ عجب تصویر قشنگی، تو رویات دارم میسازم ابوفاضل با رقیّه میان تشییع جنازهام به رویا رسیدم بالاخره بابا حیدرو دیدم بالاخره تلقینمو میگه ابالفضل صداشو شنیدم بالاخره من فقط یه آرزو دارم همین جونم رو بگیر شهر کربلا صبح شنبه با ذکر امّ البنین تشییعم کنن بین زائرا امّ البنین یا امّ البنین یا امّ البنین