
(سلاح خویش، مَنِه بر زمین برادر من)۲ هنوز اول عشق است میان ما و رهایی، شطی ز خون جاریاست شنای سرخ بیاموز چرا که بایدمان زین فرات بگذشتن حسین حسین... امان و داد از آن اختیار ننگین که تو را جدا زِ حسینِ علی کند، ای دل چه میکنی دل من با حسین خواهی ماند؟ و یا به سوی یزید زمانه خواهی رفت؟ حسین زخمیِ کینه حسین زخمیِ فتنه که بین کرب و بلایش غریب و آوارهاست هنوز هم که هنوز است تشنهی یار است خوشا به راه خداوند میان معرکهی عشق شبیه خون خدا از حیات بگذشتن حسین حسین...