رفتی و چشمامو با رفتنت از غصه تر کردی شب ها رو صبح کردم با این امید که روزی برگردی رفتی و بعد از تو کنج خرابه شد پناه من به جای آغوشت روی زمین شد جایگاه من سهم من از این ماجرا شد گریه های بی صدا واویلا از کوفه تا شام بلا هی طعنه و هی ناسزا واویلا وقتی که تنها موندم و از قافله جا موندم و واویلا دیدم رسید زجر پلید بالا سرم موم رو کشید واویلا واویلتا واویلتا واویلا با این حال میمردم بابام اگه همرام نبود عمه جز او کسی آخه حسی که دارم رو نمیفهمه میبینی بابایی جای کبودی رو بازوم رو خیلی دلم میخواست یکبار دیگه شونه کنی موم رو وای از من و بزم یزید شد یکشبه مو هام سفید واویلا وای از نگاه بی حیا از ترس میلرزیدم بابا واویلا طفلم ولی پیرم بابا از زندگی سیرم بابا واویلا خیلی شبیه مادرت بابا شده این دخترت واویلا واویلتا واویلتا واویلا من مطمئن بودم هیچ وقت من رو تنها نمیذاری حتی شده با سر پیشم خودت رو با پا میآری جونی ندارم تا از رو زمین سرت رو بردارم با اشکای چشمام مرهم روی زخم تو میذارم بابا سرت چی اومده به پیشونیت کی سنگ زده واویلا بابا چرا سوخته موهات خون میچکه از رو لبات واویلا بوی تنور میده سرت کاشکی نبینه خواهرت واویلا میگیرمت رو دامنم با اینکه سوخته پیرهنم واویلا واویلتا واویلتا واویلا